غلامرضا معصومى
9
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى )
ابن البلخى مىنويسد : « 1 » « سيراف و نواحى آن ، سيراف در قديم شهرى بزرگ « 2 » بودى و آبادان و پرنعمت و مشرع بوزيها ( گويا نوعى قايق است ) و كشتىها و به عهد خلفاء گذشته رضوان إله عليهم در وجه خزانه بودى بسبب آنك عطر و طيب از كافور و عود و سندل و مانند آن دخل آن بودى و مالى بسيار از آنجا خاستى « 3 » و تا آخر روزگار ديلم هم برين جملت بود . بعد از آن پدران امير كيش مستولى شدند و جزيره قيس
--> ( 1 ) - فارسنامه ابن البلخى به سعى و اهتمام و تصحيح گاى لسترنج و رينولد الن نيكلسون سال 1921 ميلادى - 1339 هجرى در چاپخانه دار الفنون كمبريج به طبع رسيده صفحه 136 سطر ششم . ( 2 ) - در اينباره در سطر ششم صفحه 31 كتاب مسالك و ممالك تأليف ابو اسحق ابراهيم اصطخرى به اهتمام ايرج افشار در سال 1347 بوسيله بنگاه ترجمه و نشر كتاب با شماره 9 از سرى مجموعه متون فارسى چاپ شده چنين آمده است « آنگه پهناى دجله گوئيم تا به ساحل رسيم به ماهىرويان و جنابا و سوى پارس شويم به سيراف همچنين تا ساحل هرموزكى از پس كرمان است » و نيز گفته است « آنگاه از آنجا به سيراف رسد و اندر پارس فرضه بزرگ آنست . شهرى بزرگ است از اعيان شهرهاى پارس و آنجا كشت و كشاورزى نباشد و آب از دور برند . » ( سطر 131 صفحه 36 ) و نيز چنين آمده است « اصطخر شهرى است بزرگ چند اردشيرخوره باشد به بزرگى و به اردشيرخوره شهرهاست چون شيراز و سيراف . . . » ( 3 ) - در صفحه 134 سطر 12 كتاب مسالك و ممالك اصطخرى آمده است « از سيراف متاع دريا خيزد چون عود و عنبر و كافور و جواهر و خيزران و عاج و آبنوس و پلپل و صندل و ديگر گونه طيب و داروها و از آنجا به آفاق برند . در اين شهر بازرگانان توانا باشند . و خداوند كتاب گويد من بازرگانان ديدم درين شهر هريك را شصتبار هزار هزار درم بود سرمايه » و نيز در صفحه 121 سطر اول همين كتاب چنين آمده است « . . . و شنودهام كى مردى از سيراف به بازرگانى دريا شد و چهل سال در كشتى بماند و به خشك برنيامد و چون به كنار دريا رسيدى به شهرها دلش نخواستى كه از دريا برون آيد . كسان خود را بفرستادى تا بازرگانى بكردندى و آنچ بايستى بساختند و پيش او باز آمدندى و چون كشتى تباه شدى به ديگرى انتقال كردى و مردمان سيراف را از بازرگانى دريا روزى تمام هست . من آنجا كسانى ديدم كه هريك را چهاربار هزار هزار دينار بود و بيشتر و كس باشد كى بسيارى بيش از اين دارد و جامه او همچو جامه مزدورش باشد . »